حس خاص
یکه و تنها نمی توانم بمانم , بدنبال عطر تو میگردم ,
تمام جادها را نگاه کردم , منو با خودت به جای که رفتی ببر
منو توی مرگ و تاریکی ها نینداز , منو با خودت به جای که رفتی ببر
به جایی که نمیدونم
همیشه آرزوم بوده
یه لحظه پیشت بمونم
نمیتونم تحمل کنم تو
میخوای ازم دور باشی
دلم تنگ میشه واسه تو
کاش یه لحظه جای من باشی
منه تنهاترین تنها
تو عشقت ، تنها میمیرم
چشام بارونی هر روز
تو دنیا تو درگیرم
بیا برگرد بمون پیشم
بیا مهربون باش با من
کمی انصاف هم بد نیست
دیگه تحمل ندارم من
هر روز دست میکشم بر روی عکست
دیگه قدرت این کار هم ندارم
این بار هم مثل گذشته پاره کردی نامه ام رو
میدونم نزد تو با این شعر ها قیمت ندارم
تیغو کشیدی رو رگهام چه زجری کشیدم حالا این دنیام
از این بالا میزنم صدا تو رو خدا عشقمو نیارید اینجا
خداااااااا
عشقم هنوز می تونه باشه بی من بزار باشه ,نیاد پیشم
به خدا من اینجا بیدارم از دیدنش پای دار بیزارم
آخه خودم تیغو دادم تو دستهاش کشید تیغو,پاشید خونم رو اشکاش
روحم ,اما دارم بازم براش احساسی تو رو خدا نکنیدش زندانی
کشت منو واسه احساسش تو رو خدا نکنید قصاصش
درست بی وفا بود ولی وقت رفتن دستهام توی دستهای ناآشناش بود
نزارید گریه کنه آخه چشماش دیگه نمی تونه واسه من ,بازم خون ببارونه
تو رو خدا نزارید یه بیگناه به جرم احساس بشه به خاطر من قصاص
من روزی در ایــن دنیـا بـودم
خدایـــــــا...!
می شــود اســتعفـا دهــم؟
کــم آورده ام
این گونه زندگی کنیم:
شاد اما دلسوز
ساده اما زیبا
مصمم اما بی خیال
مهربان اما جدی
سبز اما بی ریا
عاشق اما عاقل
در این بازار نامردی
به دنبال چه میگردی؟
نمی یابی هرگز از وفا و جوانمردی برو بگذر از این بازار،
از این مستی طنازی اگر چون کوه هم باشی دراین دنیا تو می
بازی
خسته ام...
خسته ام از این ازدحام های خالی،
از این سکوت های بی نتیجه
از این خلوت های شلوغ،از خنده های مصنوعی
خسته ام...
از واژه های تکراری،از حرف های بی منظور،
از کتاب های بی حاصل
خسته ام...
از روزهای آینده،از شاد بودن های غمگینم،
از صداهای به جا مانده
خسته ام...
از روز های پژمرده،از نگاه های نا آشنا،
ازاحساس هایی که خفته
خسته ام...
خسته از خستگی هایم...
تبلیغات 





